۵ درس خلاقانه ای که از دشمنم یاد گرفته ام

از اوایل کودکی ام تاکنون، شخصی در زندگی ام بوده که نمیتوانم در برابرش مقاومت کنم. یک روز، در حالی که هنوز کاملا وارد کودکستان نشده بودم، چنان کتکی را نوش جانم کرد که به گریه افتادم. این اتفاق بارها برایم رخ داد. وقتی از کودکستان بیرون می رفتم، خیال میکردم هیچ وقت قرار نیست دوباره دشمنم را ببینم. ولی تقدیر میخواست جور دیگری با من بازی کند.
اسمش را میگذاریم سرنوشت پیچ در پیچ ! ولی ما هر دو از یک دبیرستان فارغ التحصیل شدیم. بدتر اینکه هم کلاسی بودیم. جنگ ادامه داشت. البته اشتباه نشه که او تیزهوش و خلاق بود، ولی شخصیت و دیدگاه او، ۱۸۰ درجه با من فرق داشت. هروقت هم را می دیدیم، انگار سم در هوا پخش میشد و دنیا شاهد جنگ ترانسفورماتورهای غول پیکر (gigantic Transformers) بود.
اما وقتی سنین مدرسه را پشت سر گذاشتم، او بالاخره از زندگی ام ناپدید شد.
تا اینکه چندین سال بعد، در یک روز عالی او را در خیابان دیدم. به جای اینکه به او بی محلی کنم، سلامش کردم؛ و در نهایت به یک کافی شاپ رفتیم. از آن روز به بعد، هنوز هم گه گاه همدیگر را می بینیم؛ و من حالم از لحظه به لحظه این ملاقات به هم میخورد! تعجب کردید ؟ چرا متنفر بودم؟ آیا من آدم عجیب غریبی هستم که از درد لذت می برم؟ شاید آره شایدم نه. من به این خاطر خودم را ملزم به ملاقاتش میکردم که این ملاقات، حد و مرزهای مرا به جلو حرکت میداد. این دیدار، به طرز عجیب و در حد جزئی به من کمک کرد که محتوای بهتری بنویسم، محصولات بهتری تولید و هنرهای بهتری را خلق کنم.
من فکر میکنم که اگر میخواهیم خلاق تر باشیم (کما اینکه همه ما لازم است که خلاق باشیم)، باید منطقه فیزیکی امن و راحتِ (psychological comfort zone) خود را مشتاقانه به سمت جلو جابجا کنیم (از منطقه امن خود پارا فراتر بگذاریم) وگرنه فردا در دنیای آنلاین، دیگران پایشان را بر روی ما خواهند گذاشت.
دشمن من، به طور منحصر به فردی مرا هل داده و این اجازه را به من می دهد که خلاقیت خود را به روش های بی حد و حساب گسترش دهم.

درس هایی که از دشمنم یاد گرفته ام:

همه درست میگویند، همه در اشتباهند
قبلا معتقد بودم که راه درستی برای انجام یک کار وجود دارد و همیشه راه نادرستی هم هست. با بازدیدهای بیشماری که از وبلاگ ها کرده ام، به نظر می رسد که هنوز هم بر اعتقاد خودم پایبندم، و بر اساس محتوایشان اینگونه قضاوت میکنم: “تنها راه برای …” یا ” چرا شما باید…” (کاملا مشخص است که عبارت «لازم است» را در بر میگیرد یعنی ضرورت در کار است).
دشمن من کارهای زیادی را به شکل های متفاوتی انجام میدهد و همچنان به نتایج باورنکردنی آن افتخار میکند. او هوادار دارد، اما از رسانه های اجتماعی استفاده نمیکند. او بدون اینکه از اینترنت استفاده کند، یک فیلم کاملا مستقل تولید و انبوه سپاری (crowdsourcing) نمود. این لیست ادامه دارد.
دقیقا وقتی که احساس کردید راه درست را پیدا کرده اید، یادتان باشد که در یک جایی از این کره زمین، فردی وجود دارد که دقیقا راه نادرست را در پیش گرفته و به رویاهای مهیج خود دست یافته است.
روی شایستگی خود تمرکز کنید
دشمن من، یک سازش پذیر تدریجی (نسبت به پذیرش تکنولوژی) است، و بخاطر تکنولوژی جدید غش و ضعف نمیرود. وقتی حرف از وسایل و روش های جدید می شود، من یک تسلیم محض هستم؛ هرموقع که چیز جدید و پر زرق و برقی را می بینم، دوست دارم که بیشتر وقتم را روی آن بگذارم. اما هر موقع که بخواهم سراغ جدیدترین چیز بروم، شانه ام را میگیرد و از من می پرسد: “چرا؟”
واقعیت از چه قرار است؟ من اغلب استفاده از چیزهایی که وقتم را هدر میدهد و مرا از فرآیند خلاقانه دور میکند، کنار میگذارم. اسیر مد روز شدن شما را از لیاقت واقعی دور میکند و شما را به جایی می¬کشاند که نمی خواهید در آنجا باشید، همچون برگی که باد آن را به هر کجا که بخواهد می-برد.
وقتی دنیای پیرامون شما در مسیر جدیدی، با نهایت سرعت پیش می¬رود، بهتر است چند لحظه تامل کنید و از خودتان بپرسید: چرا؟ آیا شما دارید پیشرفت میکنید یا اینکه خود را همرنگ جماعت میکنید؟
درخواست کنید که به صورتتان سیلی بزنند!
به معنای واقعی کلمه چنین درخواستی نکنید، مگر اینکه پا در مسیر سادیسم و مازوخیسم بگذارید. وقتی درخواست بازخوردگیری میکنم، دوستان و خانواده ام طوری از من انتقاد می کنند که گویی اطراف صورتم را با عسل نقاشی میکنند. این چیز خوبی ست ولی وقتی بحث پیشرفت به میان می-آید، بی فایده است. اما دشمن من هرگز تردید به دلش راه نمیدهد.
وقتی کارم را به او نشان میدهم، او خود را به تمام سلاح ها مهجز کرده و شلیک میکند. البته من بازخوردهای پوچ و بیهوده را فیلتر میکنم مگر اینکه مرا کمک کند.
او چون میتواند با خیال راحت به من آسیب برساند، چیزهایی را می¬بیند و می¬شنود که پیش از این هرگز نشنیده ام. من از چشم انداز کاملا جدیدی نگاه میکنم و بواسطه¬ی آن، کار بعدی¬ام را تا حد زیادی بهبود می¬بخشم.
از مردم درخواست بازخوردهایی را بکنید که مراعات شما را نکنند. پاسخی که دریافت خواهید کرد، بیرحمانه، صادقانه تر و از همه مهم تر، مفیدتر است.

همیشه ادعاهای خود را با استفاده از داده ها پشتیبانی کنید.
وقتی با دشمنم جر و بحث میکنم، اکثر وقتم هدر میرود. سنجش دروغ و چرندیات فرد موثر است خصوصا زمانیکه داده های واقعی در کار نباشد، حرف های من بوی ادعا میدهد (همیشه همینطور است)؛ و او مثل ساختمان پلاسکو، مرا با خاک یکسان میکند.
من هم میتوانم مثل خیلی ها فقط فکر کنم و عملا دست روی دست بگذارم! و بگویم هر چه پیش آید خوش آید! و اجازه دهم کارها خود به خود انجام شود؛ ممکن است بخشی از اطلاعات و نظرات موجود در پست وبلاگ های دیگر را کپی پیست کنم و در معرض دید همه قرار دهم، بدون اینکه حتی بررسی کنم آیا می¬توان به این واقعیات اعتماد کرد.
هر وقت حرف مهمی را چه در سخنرانی و چه در محتوای خود بیان کردید، از خودتان بپرسید که آیا میتوانید با استفاده از واقعیات و علم و دانش، به گفته¬ی خود سندیت بدهید. در بین مخاطبان شما، یک دشمن وجود دارد که ادعاهای شما را بو کشیده و نهایتا به شما اعتراض خواهد کرد.

چیزی که برایتان مفید است، به دردتان نمیخورد!
ما انسان ها موجودات راحت طلبی هستیم. دوست داریم که دور تا دورمان افراد هم عقیده ای باشند که طرز فکر یکسانی با ما دارند. این چیز خوبیه؟ نه، خوب نیست. تفکرات تکراری و مشابه، قاتل نوآوری است. برای رهایی از این زندان تقلید و تکرار، باید دور تا دور خود را از ایده ها و افرادی که با آنها موافق نیستید، پر کنید.
من با الهام گیری از دشمنم، با مردم داخل کلیسای مسیحی جوانان دیدار کردم. آنها حتی مرا به جلسات هفتگی خود دعوت کردند. من علاقه ای به مراسم دینی ندارم، به همین خاطر هیچوقت در برنامه هایشان شرکت نکردم. از این رو، سر سوزن علاقه ای به ملاقات با آنها نداشتم. اما به هر حال چون دوست داشتم افکارم را بازتر کرده و گسترش دهم، دعوتشان را قبول کردم. این جلسات یک تجربه به تمام معنا بود. در واقع من چندین بار در این جلسات شرکت کردم. حالا افراد معتقد را بهتر درک میکنم و بابت این موضوع احساس قدرت بیشتری میکنم.
شما چطور؟

این متن برگردان و ویرایشی بود از  www.businessesgrow.com امیدوارم با مطالعه و بکار بردن این مطالب بتوانید فرآیند فروش خود را بهبود داده و نتایج بهتری کسب نمایید .

۱۳۹۶-۹-۷ ۲۳:۰۶:۴۵ +۰۰:۰۰

About the Author:

امین کاچار
دیگر حاشیه امنی برای محصولات شما در بازار رقابت وجود نخواهد داشت. تکنولوژی و فناوری اطلاعات سرعت تغییرات را صد چندان کرده است. حالا برای رسیدن به یک سطح امن از رقابت و دوری از جنگ قیمت توانمندی های جدیدی را نیاز داریم. در این زمان فرآیندهای بالغ بازاریابی و فروش و افراد و تیم های توانمند شده و سازماندهی شده قابلیت ها و مزیت های رقابتی کسب و کارهای برنده خواهد بود.